قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4884

تاريخ الفي ( فارسى )

به طغى خان سپردند و ميسره را ملك معين الدين ضبط نمود و با صد و بيست فيل كه مجموع به سلاح آراسته بودند متوجه صاحبقران شده جنگ درپيوستند . و چون بر زبان‌ها از قوت و صلابت فيلان سخنان بسيار افتاده بود و فى الواقع چنين بود كه شمشير و كارد بر آنان « 1 » كارگر نمىآمد و سوار را با اسب از زمين ربوده به هوا پرتاب مىكردند و عمارات عالى و درختان قوى را به اشارت پهلو ويران و بىجان مىكردند ، لشكريان را دغدغهء بسيار در خاطر پيدا شده بود و اين معنى كه اسب از فيل مىترسيد ، ملاحظهء بسيار در خاطرها بود ؛ چنان كه صاحبقران به وقت تعيين افواج از خواجه افضل ، پسر شيخ الاسلام جلال [ الدين ] كشّى و عبد الجبار اقضى القضات « 2 » از روى شفقت پرسيد كه « جاى شما كجا خواهد بود ؟ » ايشان بىتأمّل از كمال واهمه گفتند كه « در آن محل كه عورات باشند . » و آن حضرت فرموده بود كه خارهاى بزرگ از آهن ساخته بودند كه هنگام آمدن فيلان پيادگان در راه ايشان نشانند . در اين وقت لشكر منقلاى را به مدد احتياج شد و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك كه سرداران منقلاى بودند ، به خاطر گذرانيدند كه از علامات فتح آن است كه صاحبقران ما را مدد « 3 » فرستد . و آن حضرت بىآنكه بر احتياج ايشان به كمك مطلع باشد ، على سلطان تواچى و التون نخشبى « 4 » را با چند قشون به كمك منقلاى فرستاد . و مردم منقلاى به غايت خوشحال شده با دل [ ى ] قوى به جنگ مشغول شدند . و آن حضرت پياده شده مصلّا بر روى خاك انداخت و دو ركعت نماز كرد و از حضرت عزت ظفر و نصرت خواست . قراولان سپاه نصرت قرين مثل سيد خواجه و سونجك بهادر و الله‌داد چون قراولان دشمن را ديدند در كمين شدند . و قراول دشمن از ايشان گذشت و ايشان از عقب بيرون آمدند . پانصد نفر از ايشان را بر خاك هلاك انداختند . و اميرزاده پير محمد حمله آورده شمشيرى به فيل رسانيد . و بهادران برانغار ، ميسرهء دشمن را برداشتند . و اميرزاده سلطان حسين و دلاوران جوانغار دست راست مخالف را شكست داده به دروازه گريزانيدند . و ساير بهادران به ميان فوج فيلان درآمده به زخم تير فيلبانان را نگونسار كردند . و شكست بر دشمن افتاد . و سلطان محمود و ملو به اندك مردم به هزار مشقت خود را در شهر انداختند . و اميرزاده خليل سلطان يك فيل كه فيلبانش را به قتل آورده بود ، پيش انداخته به نظر آن حضرت درآورد . و به وقت نماز پيشين آن حضرت دشمنان را تا دروازه تعاقب نمود و مظفر و منصور به كنار حوض

--> ( 1 ) . ق : وى . ( 2 ) . سعادتنامه : « مولاناى اعظم خواجه فضل ، فرزند سلطان العلماء و المشايخ جلال الحق و الدين كيشى و مولاناى اعظم عبد الجبار ، فرزند ملك القضات فى العالم نعمان الدين . » ( 3 ) . ق : به مدد . ( 4 ) . ش : التون بخشى .